تبليغاتX
مهرو M e h r o - ضیافت چهارم (خیابان)
Search for A R C H I T E C T U R E جستجو برای معماری

درختا بودند.....

دنبال هویت بودم  گفتم برم مرکز شهر احتمالا راحت تر پیدا میشه رفتم چهارراه ولیعصر....

از ماشین که پیاده شدم تیاتر شهرو دیدم یه جورایی انگار خودشو خیلی جدی گرفته بود رفته بود یه گوشه کاری هم به کسی نداشت انگار نه انگار که یه عضو شهره شایدم جدی باشه ولی مردم هم مهم اند دیگه نگاش نکردم رفتم به سمت بالا

تو نگاه اول پیاده رو اومد تو دیدم خوب بود کلی هم ادامه داشت یه جاهایی هم اثر انگشتای احمد نادعلیان دیده میشد همون ماهیهای معروف وکلی هم درخت بود احساس کردم که پیدا میکنم هویتو میگم بابا، شروع کردم مغازه هارو تماشا کردن تا ببینم فروشگاه هویت فروشی رو میتونم پیدا کنم، چند قدم که رفتم بالا یه مغازه دیدم خوشکل بود صورتی بود توشو بیرونش یه ذره که دقت کردم دیدم نه رستورانه اون درختا هم روبروش بودن جلوتر که رفتم یه پاساژ سیاه رنگ بود با یه ساختمون آجری راستی درختا هم بودن، تنوعه دیگه،همینطور که بالا تر میرفتم تنوع هم بسشتر میشد  ...نه بابا دیگه تنوع نبود یه چیز دیگه بود آره... انگار اغتشاش بود

 اینا که با هم نسبتی ندارن چرا کنار هم وایسادن؟احساس کردم اشتباه اومدم و اینجا پیدا نمیکنم  نگاهم به سمت خیابون افتاد درختا هم همونطرف بودن نمی دونم چرا دوباره امیدوار شدم ، کم کم داشت بارون هم میاومد

باز ادامه دادم این تنوع دیگه فقط تو رنگا نبود ...ولی درختا هم بودند....

واسه یه لحظه نگام افتاد به کف پیاده رو یه کم آب جمع شده بود.....خودمو تو اون دیدم انعکاس درختا هم بودند ،من بودم درختا هم بودن....یه جوری شدم اصلا بی خیال شدم رفتم سوار ماشین شدم تو راه سایه روشن درختا رو شیشه ماشین تکرار میشدبا خودم فکر میکردم ...یه چیزی من که خودم فروشگاه هویت فروشی داشتم..... نمی دونم توهم بود یا واقعییت  جالبه بازم درختا بودن اینبارمن کمتر بودم و درختا بیشتر ولی نه با هم بوددیم من بودم و درختا.....

 

+ نوشته شده در  چهارم اسفند 1386ساعت 21:45  توسط حمید مهرو - سیما لطفی |