![]() |
![]() |
|
| Search for A R C H I T E C T U R E جستجو برای معماری |
|
چشم اندازی گذرا از قاب کوچک پنجره به خیابان... خیابان!کدام خیابان؟!... راه می روی،قدم می زنی،نگاه می کنی،مکث می کنی و می ایستی نگاهی به اطرافت می کنی باز هم می روی چون که باید بروی این کششی ست که خیابان در تو ایجاد می کند حالا به کجا ؟! ای کاش این مسیر با جاذبه هایی خاص و با معنا همراه بود اونوقت می شد بدونیم که کدام خیابان می خواهیم برویم و با چه هدفی و چه چیزی را می خواهیم در آنجا دنبال کنیم... پیام بیشتر خیابان های ما این بوده که برو ،حرکت کن و نیایست مثل پلیس ها، البته با این تفاوت که حداقل پلیس ها این رو هم می گن که بایست! این مسیر راه قابل قبولی نیست خیابانهای طولانی و بدون هیچ جاذبه ای برای انسانهای پیاده و حتی سواره کسل کننده است،در اینجا خیابان به عنوان یک رهبر باید به این مسیر معنا ببخشد و امکان های متفاوت و هماهنگ ایجاد کند،گاهی به پیاده ها امکان قدم زدن همراه با احترام را در پیاده روها بدهد نه اینکه پیاده روها در اواسط مسیر قطع شوند یا اینکه شخص پیاده با کم شدن عرض پیاده روها کم کم خود را در وسط خیابان پیدا کند یا حتی آلترناتیوهای دیگر!! گاهی خیابان ها باید فرد پیاده را در یک گشودگی پارک مانند در میان هیاهوی ردیف مغازه هایی بدون هیچ هماهنگی و هارمونی ،برای ایجاد سکون و آرامش در آغوش بکشد و از طرفی یک تابلویی از طبیعت را در میان همه مصنوعات اطراف برای سواره ها به نمایش بگذارد و بسیاری از آیتم های دیگر...و حتی گاهی خیابان ،خیابونه دیگه همینایی که هست!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
هفتم اسفند 1386ساعت 1:15 توسط حمید مهرو - سیما لطفی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 |
|
RSS
|